يكي شدنمونيكي شدنمون، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره
دردونه ي مامانيدردونه ي ماماني، تا این لحظه: 10 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره

فينگيلي من

اسم ني ني

عزيزدل مامان قربونت برم، پس كي شروع ميكني تكون خوردن عزيزززم؟ خيلي منتظر اون روزم، روزا دير ميگذره گل من، دوست دارم زمان زودي ميگذشت الان مردادماه بوديم  ني ني گلم اسم شما انتخاب شده، با اينكه بعضي هاااا كارشون فقط مسخره كردنه اما براي من اصلا مهم نيست مهم تصميمي كه من گرفتم و بابايي تاييدش كرده ، حالا تا ميتونند مسخره كنند شما اگر دخمل باشي: ميشي گندم مامان اگر پسمل باشي : ميشي پوريا مامان دوستت دارم عشقم با همه ي وجودم... انشااله كه نامدار باشي مادر ...
16 بهمن 1394

غربالگري اول

گل من، دردونه ي ماماني شنبه شكل ماهتو ديدم، چقدر اشك خوشحالي ريختم كه ميبينمت، قربونت برم كه انقدر شيطوني ، آخه به كي رفتي ماماني؟ موقع سونوگرافي دائم بالا و پايين ميپريدي، بعد موقعي كه دكتر ميخواست تكون بخوري هر كاري كرد تكون نخوردي، دكتر كلي از دستت خنديد ميگفت عجب بچه ايي، خلاصه من دوباره مجبور شدم بلند شم برم چيز شيرين بخورم تا شما تكون بخوري، قربون اون دست و پاي كوچلوت، موقعي كه دوباره خوابيدم يه دست و يه پات بالا بود  خيلي باحالي... خداروشكر همه چيز خوب بود، ني ني گلم از هشت ميلي متر شده بود شش سانت، ماشااله ت باشه مادر... انشااله تا آخرش همه چيزت خوب خوب پيش بره ني ني گلم جنسيت اصلا براي من مهم نيست من فقط و فقط از خدا سلامتي...
12 بهمن 1394

تغييرات

عزيزدل مادر، دردونه ي من ، به لطف خدا وارد هفته ي ١٢ شديم، شنبه ي هفته ي آينده اولين سونو و آزمايش غربالگري داريم، دارم لحظه شماري ميكنم كه بتونم ببينم، از خدا خواستم و نذر كردم كه همه چيزت صحيح و سالم باشه، راستش بابت ويار بدي كه داشتم احساس ميكنم بهت فشار اومده، اما بقيه ميگن كه ني ني چيزي احساس نكرده، اما من باز نگرانم. اين چند روزه كه بهتر شدم خاطرات وبلاگ سارا جون و مريم جون والهام جون رو كامل خوندم، بهم انژري داد، راستش به خاطر اين كه وقتي وبلاگشون رو خوندم ديدم زمان زود ميگذره و بقيه هم ويار داشتند كه گذشته، اما واقعا زمان براي من نميگذره فكر ميكنم سختيش هم تا همون هفته بيست باشه، وقتي بتونم حست كنم مطمئنم ديگه هيچ چيز برام مهم ن...
3 بهمن 1394

امتحانات پايان ترم

عسلكم، عزيزم از ١٢ دي امتحاناتم شروع ميشه تا ٢١ دي ، منم نتونستم هيچي درس بخونم، نميدونم تنبل شدم يا شايدم واقعا بدنم انرژي نداره ، يك ساعت بخوام بخونم بعدش سه ساعت خوابم  حالا نميدونم باز كه تلقينه يا نه واقعا بدنم انرژي كافي نداره، خدا خودش اين ترم آخري رو بخير بگذرونهت  عزيزززم، من شبا واقعا نميتونم شام بخورم، كلا غذا دوست ندارمبدم اومده از غذا ، فعلا آشپزخونه تعطيله، طفلي بابايي دلم براش ميسوزه، خداوند بهم زودتر يه قدرت بده بتونم دوباره همه چيز رو سر و سامون بدم، اميدوارم اين كم خوردن هاي من اثر بدي روي شما نذاره، انشااله صحيح و سالم زودي بيايي بغل مامان و بابا   دوستت داريم گل من ...
10 دی 1394

اولين ديدار با دردونه

عشقم، عزيزدلم دردونه ي ماماني شنبه  وقت سونوگرافي داشتم، دل تو دلم نبود عزيززم، وقتي نوبتم شد با بابايي رفتيم تو دراز كشيدم قربونت برم كه فقط يه بيضي شكل ديدم دكتر گفت تو بيضي شكلش، اون ساك حاملگي بود، بعد زوم كرد توش گفت اين سفيده هشت ميلي متري ني ني تونه، قلبشم تشكيل شد هر دقيقه ١٣٤ تا ميزنه، الهي فدات بشم هشت ميلي متري مامان كه هنوز يه سانت هم نشدي  ، بابايي كلي ذوق ميكرد ميگفت چطوري طاقت بيارم تا نه ماه نميشه زودتر بياد خلاصه اين شد اولين ديدار ما با ني ني، يكشنبه رفتم دكتر دكتر چك كرد و براي دهم بهمن سونو و آزمايش غربالگري اول رو نوشت،براي حالت تهوع منم قرص ديميترون نوشت كه خداروشكر خوردم تقربيا حالت تهوعم از ببين رفت، تاز...
7 دی 1394

اين روزاي من

ني ني گلم سلام، چطوري عشق مامان، عزيزززم خيلي دوست دارم اين روزا زودي بگذره و تو بزرگ بشي من بتونم حست كنم، فعلا حس كردن تو با حالت تهوع و حساسيت من به بو ، مخصوصا به بوي غذا هست، اين روزا رو دوست ندارم از حالت تهوع و معده درد خوشم نمياد دوست دارم زودتر تموم بشه ني ني گلم براي پنج دي شنبه وقت سونوگرافي دارم، دارم لحظه شماري ميكنم براي ديدنت، خدا كنه بتونم ببينمت....انشااله كه سالم و سرحال باشي و خوب رشد كرده باشي عزيزم، محكم بچسب به ماماني كه ماماني كلي دوست داره و هواتو داره عشقم م م م ...
29 آذر 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فينگيلي من می باشد